ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

366

قصص الانبياء ( فارسى )

به ركوع و سجود تمام ، و شكر كن خداى را ، و بشارت ترا بفرزندى كه نامش مسيح است . و مسيح براى آن گفت كه او مساحت بسيار كردى و بجهان در مىگشتى تا عجايبها ديدى . و قال آخر : او را مسيح گفت كه دى « 1 » پوشيدى ( ؟ ) . و نيز گفته‌اند كه مسيح براى آن گفتندى كه بر هر بيمارى دست بسودى در ساعت راحت يافتى . در خبر است كه تا مريم سيزده ساله نشد حايض نشد . دوبارش حيض آمد سيم بار پاك شد . پس مريم بقوم خويش بازگشت و با پسر عم خويش يوسف نجّار بگفت كه مريم با وى گستاخ بود . گفت كه فريشتهء بيامد و از خداى تعالى چنين پيغام بياورد ، و مرا بشارت داد بفرزندى پاك و گزيده ، و من بار گرفتم بامر خداى تعالى و دست هيچ‌كس مرا نبسوده است . يوسف نجّار گفت راست مىگوئى . و دانست كه مريم راست‌گوى است . پس مريم را گفت كه هيچ غم مخور كه جز آن نبود كه خداى تعالى خواهد . پس مريم چون خواست كه بار بنهد از آن عبّاد و زهاد كه در بيت المقدس بود شرم بداشت [ بصحرا ] بيرون شد ، چون لختى برفت ، دردش بگرفت ، بيامد بسايهء درخت خرماى خشك شده بنشست ، و عيسى ] b 571 [ عليه السّلام ازو جدا شد . از هولى درد كه به دو رسيد ، و از شرم مردمان گفت : يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا . « 2 » گفت كاشكى پيش ازين كه مرا اين پيش آمد بمردمى تا كسى مرا نشناختى و ياد نكردى . آنگاه گفت : فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِي « 3 » يعنى ناديها جبريل تحت قدميها . و قال بعضى هم ، نادى عيسى الّا تحزنى ، يا مادر من انده مدار ، قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ

--> ( 1 ) - وى بسخن خداى تعالى بود . ( بيا ) - كه پلاس پوشيدى . ( ن ) ( 2 ) - مريم 23 ( 3 ) - مريم 24